تبليغاتX
کلید آخر - آفهای توووووووووووووووووووووووووووووووووپ

کلید آخر

 

 اگرمعجزه اي رخ بدهد وزمان به عقب برگردد به دنيا قول خواهم داد چشم هايم را تا آخرين روز حياتم روي هم بگذارم : مي داني چرا ؟ مي ترسم يك لحظه غفلت كنم ، دوباره تو را ببينم و يك عمر گرفتارت شوم !! تقديم به بهترينم كسي كه مثل هيچكس

 بوسه اختراع طبيعت است براي هنگامي که کلام قادر به بيان احساسات نيست

   گر كه مانده ام اينجا براي يك نفر است وهر چه مي كشم اينجا جفاي يك نفر است درون چشم پر اشكم نمانده تصويري درون گوش دل من صداي يك نفر است كبوتر دلم امشب رهاي يك نفر است اگر چه همچو خرابه شده دلم متروك همين خرابه ويران سراي يك نفر است دلم براي تپيدن بهانه مي خواهد دلم اگر كه تپد در هواي يك نفر است دگر نمانده حديثي سخن كنم كوتاه تمام بود و نبودم فداي يك نفر است هر آنچه امروز هستيم از سکوت ديروز زاده شده است

  اهالي يک دهکده تصميم گرفتند تا براي نزول باران دعا کنند. در روز موعود، همهء مردم براي مراسم دعا در محلي جمع شدند و تنها يک پسر بچه با خودش چترآورده بود و اين يعني ایمان

 بدان وقتي انگيزه عشق همه وجودت را فرا بگيرد با نيروي خاصي به اهدافت دست مي يابي.

   آنگاه که عشق میورزی، خدا در هر سو حاضر است و آن زمان که نفرت وجودت را تسلیم خود ساخته، ابلیس در هر سو حاکم است. جایگاه توست که خود را در واقعیت تحمیل می کند. اوشو

  هيچ کس اشکي براي ما نريخت هر که با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدنيست حال من از اين و آن پرسيدنيست گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفاءل مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يک غزل آمد که حالم را گرفت: ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه مي پنداشتيم

  من غروب عشق خود را در نگاهت ديده ام.... من بناي ارزو ها را زهم پاشيده ام.... آنچه بايد من بفهمم اين زمان فهميده ام.... در دل خود من به عشق پوچ تو خنديده ام

  يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب. روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود، تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

 

+نوشته شده در دوشنبه 1386/05/22ساعتتوسط وحید قاسمی | |